يكشنبه 22 تیر ماه 1399
Module Border Module Border
  سیاسی 

ریشههای انقلاب جنسی(2)

اما وقوع بحران در مسئله ی کلان و استراتژیکی چون جمعیت چه عواقبی را برای آمریکا به دنبال داشت؟ بی شک نمی توان نقش بحران جمعیت را در وقوع رکود اقتصادی آمریکا نادیده گرفت. رکودی که به رونق اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم در جهان سرمایه داری خاتمه داد و اساسا می رفت که سرمایه داری را برای همیشه نابود کند. لستر تارو (Lester Carl Thurow) اقتصاددان برجسته ی آمریکایی در این باب می نویسد: "در دهه ی ۱۹۶۰ اقتصاد جهانی با کسر نرخ تورم، سالی ۵ درصد رشد می کرد. در دهه ی ۱۹۷۰ میزان رشد پایین آمد و به سالی سه و شش دهم درصد رسید. در دهه ی ۱۹۸۰ باز هم رشد اقتصادی جهان سقوط کرد و به سالی دو و یک دهم درصد رسید و در نیمه ی اول دهه ی ۱۹۹۰ رشد اقتصاد جهان می تواند فقط دو درصد باشد. سرمایه داری در عرض دو دهه، ۶۰ درصد شتاب و نیروی حرکت خود را از دست داده" (۵)

 

اما چه شواهد علمی وجود داشت که بحران جمعیتی از عوامل ایجاد رکود اقتصادی بوده است؟ برای پاسخ به این سوال می توان به نظر اقتصاددان های برجسته ی غربی اشاره کرد که در همان برهه ی تاریخی، جمعیت را نوعی سرمایه تلقی کرده اند که اگر کنترل شود به اقتصاد آسیب می زند. دو تن از این دانشمندان عبارتند از

 

کنت آرو (Kenneth Arrow): وی که اقتصاددانی آمریکایی و برنده ی نوبل اقتصاد در سال ۱۹۷۲ است، می گوید: "جمعیت شکلی از سرمایه است. با کنترل جمعیت، رشد اقتصادی کنترل و محدود می شود. برنامه ریز اقتصادی، باید اقتصاد را متناسب با جمعیت تنظیم کند، نه عکس آن" (۶)

 

پول ساموئلسون (Paul Anthony Samuelson):  وی نیز که آمریکایی و برنده ی نوبل اقتصاد در سال ۱۹۷۰ است، ضمن مقاله ای اثبات می کند که: "بهترین عامل تحرک و تکامل اقتصاد، نرخ باروری انسانی است" (۷)

 

البته آسیب رسانی نرخ باروری کم به اقتصاد یک کشور، اکنون اینقدر واضح و آشکار است که هیچ اندیشمند قابلی منکر آن نمی شود. چندی پیش روزنامه ی گاردین ضمن یادداشت جالبی با اشاره به افت نرخ باروری در آمریکا که اقتصاد این کشور را تهدید می کند، نوشت: "دلیلی که ما نیاز به نوزادان

بیشتری داریم، برقرار کردن تعادل در سالخورده شدن جمعیت است. به عنوان یک حکایت هشداردهنده ی خوب، به ژاپن بنگرید: در سال ۲۰۱۴ در ژاپن، پوشک بزرگسالان بیشتر از پوشک بچه فروش داشت! میانه ی سن ژاپنی ها ۴۵ سال است که سالخورده شدن جمعیت این کشور را نشان می دهد. شاید این کشور نیز به صورتی غیر منتظره، به رکود اقتصادی باز گردد. پوشک های بچه؛ یک شاخص مهم اقتصادی هستند!!" (۸)

 

الغرض غرب هنگامی که خانواده و جمعیت زیاد و جوان را از دست داد، تازه به ارزش حقیقی این دو مزیت بزرگ پی برد و همین مسئله سبب شد که خانواده و جمعیت، به عنوان مولفه های اساسی قدرت در ادبیات اندیشمندان غربی نمود یابد. به عنوان نمونه هانتینگتون، اندیشمند معاصر آمریکایی و نظریه پرداز جنگ تمدن ها با بیان این که فساد در خانواده شامل افزایش نرخ طلاق، فرزندان نامشروع، حاملگی در سن نوجوانی و خانواده های تک والد و ... در غرب به شدت افزایش داشته می گوید: "آینده ی غرب و نفوذ آن بر جوامع دیگر تا حدود زیادی بستگی دارد به این که غرب در برخورد با این مشکلات که به برتری اخلاقی مسلمان ها و آسیایی ها منجر شده است، تا چه حد موفق باشد" (۹) وی همچنین در مورد خطر جمعیت جوان کشورهای اسلامی سخن جالب و قابل تاملی دارد: "تمدن اسلامی ریشه در نوعی پویایی جمعیت دارد. رشد زاد و ولد که در اکثر کشورهای اسلامی شاهد آن هستیم، این چالش را متفاوت کرده، امروزه بیش از ۲۰ درصد جمعیت جهان اسلام را جوانان ۱۵ تا ۲۵ ساله تشکیل داده اند" (۱۰)

 

آری فروپاشی خانواده و به دنبالش کاهش فرزندآوری زنان غربی، که همسو با نگرش سکولار غرب در زندگی بود، وحشت اندیشمندان غربی را به دنبال داشت تا جایی که برژینسکی -استراتژیست برجسته ی غربی و مشاور امنیت ملی کارتر- می گوید: "سکولاریسم غربی اساسا یک موج فرهنگی است که در آن لذت‌گرایی، خوش‌گذرانی و مصرف‌گرایی، مفاهیم اصلی «یک زندگی خوب»را تشکیل می‌دهند... سکولاریسم عنان گسیخته که بخش اعظمی از غرب را فراگرفته است، در درون خویش نطفه ی خودویرانی فرهنگی را پرورش می دهد. به همین علت من نگران آن هستم که موقعیت ابرقدرتی آمریکا تا حدودی متزلزل باشد" (۱۱)

 

همچنین ویل دورانت که عنادی آشکار با مذهب کاتولیک داشت، در کتابی که اواخر عمرش (۱۹۶۸) نوشت چنین آورد: "در کشورهای متحد آمریکا ضریب کم موالید آنگلوساکسونها، از نیروی سیاسی و اقتصادی آنها کاسته است. از سوی دیگر، ضریب بیشتر موالید در نزد کاتولیکهای رومی آمریکا، به نظر می آورد که در سال ۲۰۰۰ کلیسای کاتولیک رومی را در این کشور، نیروی مسلط بر حکومت های شهری و ایالتی سازد. در فرانسه و سوئیس و آلمان نیز جریان مشابهی در کارست و به احیای مذهب کاتولیک کمک می کند. شاید طولی نکشد که سرزمینهای ولتر و کالون و لوتر، دوباره به آغل گوسفندان پاپ تبدیل شود! سازمان و انضباط و اخلاقیات و ایمان و باروری برتر کاتولیکها هم ممکن است که سرانجام بر اصلاح دینی پروتستانها و روشنفکری فرانسه خط بطلان بکشد" (۱)

 

نهایتا اندیشمندان غربی اعم از اقتصاددان ها، سیاست خوانده ها و سیاستمداران، به این نتیجه رسیدند که غرب برای حفظ هیمنه ی جهانی خود و فایق آمدن بر سلسله بحران هایی که پس از انقلاب جنسی رخ داده بود، دو راه بیشتر ندارد. نخست بازگشت به سبک زندگی خانواده محور که با توجه به عمق تغییرات صورت گرفته در غرب، محال می نمود و گزینه ی دیگر که اجرایی تر بود، ترفندی بود به نام انتقال بحران. به بیان ساده اش غرب اینگونه استدلال نمود که "ما خانواده و جمعیت را به عنوان دو مولفه ی اساسی قدرت از دست دادیم. راهی هم برای بازگشت به زندگی خانواده محور نداریم. پس چه کار کنیم؟! خب، بهتر است این دو مولفه ی قدرت را در حوزه های سیاسی رقیب از بین ببریم، چرا که وقتی جمعیت تمام دنیا پیر شود و خانواده ها در سرتاسر گیتی فروپاشد، دیگر مزیت هایی چون جمعیت جوان و خانواده ی مستحکم وجود نخواهد داشت که ما نگران آن باشیم" این نحوه از استدلال ترجمان ضرب المثل شیرین خودمان است که می گوید: "دیگی که برای من نجوشد، سر سگ در آن بجوشد!" و این دسیسه ی بزرگ همان انتقال بحران است که گفتیم.

سرمایه داران و اندیشمندان غربی که زمانی برای به یوغ کشیدن زنان جامعه و تامین منافع کوتاه مدت خود، طرح نابودی خانواده در آمریکا را ریخته بودند، با مشاهده ی عواقب سوء این ندانم کاری، به دنبال پیاده کردن تجارب مرگبار خود در عرصه ی بین المللی رفتند، تا مگر انقلاب جنسی را در جهان همه گیر کنند. اینجا بود که کلیدواژه ی حقوق زن بیش از پیش برای ترویج افکار منحط فمینیستی و ایجاد فضای دوگانگی و رقابت بین همسران، به میدان کشیده شد و تنظیم خانواده یا همان باروری سالم، برای کاهش جمعیت و بسط فساد در دنیا مورد تاکید مجامع متعدد بین المللی قرار گرفت.

 

برای ملموس تر شدن این تحلیل، از پیاده شدن یکی از تجارب آمریکا در کشورمان مثال می آوریم. زمانی کمیته کار و منابع انسانی سنای امریکا اعلام کرده بود "در بین سال های ۱۹۸۱-۱۹۷۱، ایالت هایی که بیشترین بودجه را صرف وسایل تنظیم خانواده کرده بودند، بیشترین افزایش موالید نامشروع و سقط جنین را داشتند" (۱۲) همین مسئله که وسایل ممانعت از بارداری با القای فرهنگ تنظیم خانواده، منجر به افزایش آمار سقط جنین می شوند، نمونه ای از تجارب آمریکایی بود که در ایران نیز پیاده شد. متاسفانه فرهنگ تنظیم خانواده از طریق کم ارزش نشان دادن وجود نوزاد، دامن زدن به خودخواهی های افراد و همچنین القای بی بندوباری، منجر به ترویج جنایت بزرگ سقط جنین در کشور ما شد تا جایی که در فاصله ی سال های ۱۳۷۷ تا ۱۳۹۲ با وجود آن که پوشش وسایل ممانعت از بارداری در کشور بیشتر شد، آمار سقط غیرقانونی قریب به سه برابر شد

 

به هر حال با آشکار گشتن تدریجی عواقب وحشتناک انقلاب جنسی و به منظور انتقال این بحران ها بود که در در ظرف کمتر از سه سال وقایع بزرگی رخ داد:

 

 

- سازمان ملل به عوارض ناشي از رشد بيش از حد جمعيت پرداخت (۱۹۷۳)، همجنسبازی از لیست بیماری های روانی خارج شد (۱۹۷۳)، پروژه ی مطالعاتی شورای امنیت ملی ایالات متحده با مدیریت هنری کیسینجر (NSSM۲۰۰) رشد جمعیت قاره ی آفریقا و کشورهای در حال توسعه را بر خلاف امنیت ملی آمریکا عنوان کرد (۱۹۷۴)، نخستين اجلاس كميسيون جمعيت برگزار شد (۱۹۷۴)، با حمایت بنیاد راکفلر، در زمینه ی مشکلات افزایش جمعیت کار گسترده ی رسانه ای صورت گرفت (۱۹۷۴)، نخستین كنفرانس جهاني جمعيت در بخارست برگزار شد (۱۹۷۴)، کمیسیون مقام زن تدوین پیش‌نویس کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان را آغاز کرد (۱۹۷۴)، تنظیم خانواده از موضوعات محوری کمیسیون مقام زن شد و سال ۱۹۷۵ به عنوان سال جهانی زنان نامگذاری شد.

 

حال به نظر می رسد که با این توضیحات، علت توطئه ی غرب برای نابودی خانواده و جمعیت جوان در ایران روشن شده باشد. غرب برای کاستن از قدرت روزافزون جمهوری اسلامی، سالیان درازی است که سعی در تدارک انقلاب جنسی برای ایرانیان دارد و در این راستا جنگی تمام عیار علیه خانواده و جمعیت جوان را راهبری می کند. از شواهد جالب این تحلیل، ابراز خرسندی آشکار غربی ها در مورد برخی از وقایع ناگوار اجتماعی در کشور است که غرب را به ادامه ی قدرتمندانه تر این پروژه در کشور حریص کرده است. افشین شاهی -مدیر مرکز مطالعات اسلام سیاسی در دانشگاه بردفورد انگلیس- در مقاله ای که در مجله تحليلی «سیاست خارجی» (Foreign Policy) منتشر کرده می نویسد: "کاهش میزان زادوولد در ایران، نشان دهنده ی پذیرش همگانی وسایل پیشگیری از بارداری و سایر اشکال تنظیم خانواده و هم‌چنین زوال نقش سنتی خانواده است. بر اساس آمارهای رسمی، ۴۰ درصد بزرگسالانی که به سن ازدواج رسیده‌اند، اکنون مجرد هستند و همزمان آمار طلاق سر به ‌فلک کشیده و از ۵۰۰۰۰ مورد طلاق ثبت‌شده در سال ۲۰۰۰ به ۱۵۰۰۰۰ در سال ۲۰۱۰ رسیده؛ یعنی سه ‌برابر رشد داشته است" وی در نهایت بر اساس این داده ها ادعا می کند که: "انقلاب جنسی ایران، رمق حکومت مذهبی را گرفته و آن را از تاب و توان انداخته است" (۱۳) و این جمله ی کلیدی، همان آرزوی غرب است که برای رسیدن به آن، از هیچگونه دسیسه ای، دریغ نکرده است

اما به واسطه ی مجموعه تحلیل صورت گرفته، می توان به دو امر مهم پرداخت

 

نخست این که به راحتی می توان خیلی از وقایع گذشته و حال را تحلیل کرد و به سوال های بسیاری پاسخ گفت. سوال هایی از این جمله:

چه شد که رابرت مک نامارا –وزیر جنگ آمریکا- که به قصاب ویتنام معروف است، پس از کشتار میلیونی ویتنامی ها و پایان مسئولیت هفت ساله اش در وزارت جنگ، کتابی با نام "بمب ساعتی جمعیت" نوشت و برای دنیا از عواقب وحشتناک جمعیت زیاد سخن گفت؟ آیا برای جنایتکاری مانند او که شاهد وارد آمدن خسارت های فراوان جنگ ویتنام به آمریکا بود، وسایل ممانعت از بارداری، حکم وسایل کشتار بی دردسر مردم جهان را نداشت؟

ادمه دارد.....

 

Module Border Module Border
ورود |عضويت
با ذکر منبع بلامانع است
پرتال سازمان جهاد کشاورزی استان اصفهان
Ariana Informatics Group - گروه داده ورزي آريانا