جمعه 24 آذر ماه 1396
Module Border Module Border
  خواندنی 

وحشت انگیزترین فرودهای اضطراری

از بدو اختراع هواپیما و  شروع پرواز، خلبان ها همواره آموزش های گوناگونی دیده اند  تا بتوانند در هنگام بروز حادثه و مواقع اضطراری با کمک جعبه ابزاری که درون هواپیما تعبیه شده شرایط را کنترل کنند. زیرا ممکن است روزی مشکلی به وجود آید که مجبور باشند به طریقی نامنتظره و در مکانی اجباری، فرودی اضطراری داشته باشند.   

فرار بی نظیر چسلی سولن برگر خلبان خطوط هوایی آمریکا، از هواپیمای ایرباس A320 به درون رودخانهء هادسون بدون شک مشهورترین فرود اضطراری تاریخ می باشد. با وجود اینکه از بدو اختراع هواپیما تاکنون خلبان ها برای چنین شرایط هولناکی آموزش های لازم را دیده اند و حتی خلبانان هواپیماهای ثابت بال روی باند واقعی به تمرین فرود ناگهانی می پردازند، اما به هیچ وجه نتایج شبیه واقعیت نیست. (همچنین خلبانان هلیکوپتر روی زمین مانورهای چرخش خودکار تمرین می کنند که بسیار هیجان انگیز است.)

در این مطلب، حیرت انگیزترین وقایع تاریخی که نامزد بهترین فرودهای اضطراری در سراسر جهان شده اند برای شما گردآوری شده است. این حوادث بزرگ و کوچک گاه قهرمانانه و گاه وحشت آور بوده اند که به صورت حرفه ای کنترل شده اند یا خوش اقبالی به کمک آنها شتافته است.

رهایی ناواهو (Navajo)*

در غروب یکی از روزهای ماه ژون سال ۱۹۹۳، ادوارد وایر، خلبان خط مسافربری هوایی و نیز خلبان اسبق نیروی هوایی سلطنتی طوفان، از شهر بیرمینگهام انگلستان به مقصد شهر نورویچ به پرواز درآمد. هواپیمای پیپر ناواهای ادوارد ۸ صندلی داشت که برای این هواپیمای چارتری کم اجاره، فضای خوبی محسوب می شد. مسافرین صندلی های عقبی زانوهایشان را بغل کرده بودند، و یکی از مسافران کنار ادوارد، روی صندلی که در حالت عادی متعلق به کمک خلبان می باشد، نشسته بود.

حدود ۴ مایلی غرب نورویچ، درحالی که وایر شروع به کاهش ارتفاع کرده بود، ناگهان یک انفجار بزرگ صورت گرفت. هواپیما تکان شدیدی خورد و هر دو موتورخاموش شدند. در حقیقت موتور سمت راست کاملاً از دور خارج شد، از پایه جدا شد و افتاد. این انفجار موجب فرو پاشیدن یکی از سه تیغهء نگهدارنده شد و عدم تعادلی که در چرخاننده ها ایجاد شده بود باعث از هم پاشیدن موتور شد. این تنها خسارتی نبود که توسط  تیغهء آلمینیومی بزرگ هواپیما به آن وارد شده بود. بلکه این تیغه با نیروی باورنکردنی از دماغهء هواپیما جدا شد، به طرف دیگری پرت شد، به نگهدارندهء موتور سمت چپ اصابت کرد و آن را از کار انداخت.

در همین حین، عدم تقارن ناگهانی، هواپیمای پیپر را به سمت راست منحرف کرد و وایر موفق شد با دو چرخش آن را کنترل کند. این عکس العمل فوق العاده ای محسوب می شود حتی اگر در حال تمرین چرخش با یک هواپیمای سالم باشید. وایر تمام توانش را به کارگرفت تا به زاویهء مطلوبی برسد تا بتواند بدون نیروی موتور فرود آید. اما این کار در شیب تند ۱۳۰ گره ای (واحدی برای سنجش سرعت) غیر ممکن بود و کنترل هواپیما از دستش خارج شد.

درست وقتی که با سرعت به پایین نزول می کردند، ناگهان وایر یک فضای خالی شطرنجی در سمت چپش مشاهده کرد و بدون معطلی به سمت آن تغیر مسیر داد. این در حالی بود که مسیر پیش رویش با خطوط برقی که در آن وجود داشت بسیار هولناک به نظر می رسید. او دو دستش را محکم به فرمان هواپیما گرفت و سعی کرد با تمام توان آن را کنترل کند. بنابراین، وایرهیچ گونه دسترسی به برآ افزا( وسیله ای برای افزایش نیروی بالابرندهء بال های هواپیما)، دندهء فرود و یا دستهء اضطراری نداشت. اما موفق شد تا بالای سیم های برق برسد و یک فرود سینه نشین (فرود بدون چرخ) را تجربه کند. دراین حادثه تنها به یکی از مسافران آسیب سطحی ناشی از اصابت سیم برق وارد شد که بعدها به گفتهء خودش ضربهء شلاق مانندی بوده است.

شکستن ناگهانی تیرک طولی بال هواپیما*

هنگامی که  نیل ویلیام، قهرمان انگلیسی و دو خلبان دیگر در فرودگاه هولاوینگتون (Hullavington) در حال تمرین برای مسابقات آکروباتیک جهان در سال ۱۹۷۰ بودند، نیل ویلیام ناگهان متوجه شد که در هنگام اوج گرفتن بعد از یک شیرجهءعمودی، تیرک اصلی بال هواپیمای زلین ۵۲۶ آصیب دیده است. او به طور غریزی اهرم گاز موتور را بست و سعی کرد هواپیما را درحالت افقی قرار دهد. ویلیام دریافت که بال سمت چب به اندازهء یک زاویهء ۴۵ درجه تا شده و به بدنه اصابت کرده است. بال از پایه جدا شده بود اما هنوز از جا کنده نشده بود.

او همان طور که مرگ را پیش رویش می دید ناگهان به یاد خلبان بلغاری هواپیمای زلین افتاد که در هنگام پرواز وارونه پیچ و مهره های بال فوقانی هواپیمایش از هم گسیخته بود. وقتی بخاطر کج شدن تیرک اصلی بال، هواپیما به سمت راست چرخیده و منحرف شده بود، بال هواپیما تحت تاثیر (GS) مثبت به جای خود بازگشته بود و در همان حالت باقی مانده بود تا خلبان حیرت زده اش بتواند فرود بیاید. ویلیام چنین محاسبه کرد که: شرایط او و خلبان بلغاری تقریبا یکسان است اما به صورت عکس، زیرا در سانحهء خلبان بلغاری بال فوقانی آسیب دیده بود، اما در هواپیمای ویلیام بال زیرین دچار مشکل شده بود. پس این طور به نظرمی رسید که اگر G مثبت برای خلبان بلغاری کارساز بوده اکنون G منفی می تواند هواپیمای او را نجات دهد. او با استفاده از الگوی خلبان بلغاری هواپیما را به حالت وارونه درآورد و بال هواپیما با صدای وحشتناکی به جایش بازگشت. با هواپیمایی که پشت سرش قرار داشت و بال شکسته اش ویلیام همچنان تلاش می کرد که ارتباط ضعیفش را حفظ کند. اما حالا مشکل دیگری هم به وجود آمده بود: موتور زیلان از حرکت بازایستاد. او فشار سوخت را مورد بررسی قرار داد که عدد صفر را مشاهده کرد. این بار سوخت ذخیره را انتخاب کرد و  با این حرکت بنزین را از ته باک که حالا برعکس شده بود بیرون کشید. دوباره مخزن سوخت اصلی را انتخاب کرد و بعد از چند سرفه موتور دوباره به کار افتاد.

فرودگاه رف هولاوینگتون (RAF Hullavington) که از آن پرواز کرده بود حالا در نزدیکی اش قرار داشت و خدمهء زمینی تجهیزات مخصوص سقوط را آماده کرده بودند. بنابراین ویلیام تصمیم گرفت در آن جا فرودآید. هواپیمای زلین همچنان در حال وارونه به سمت زمین در حرکت بود که ناگهان در آخرین لحظهء ممکن با کمک G منفی کنترلش را به دست گرفت وجهت آن را به حالت عادی بازگردادند. در این هنگام با بال منهدم شدهء سمت چپش به زمین افتاد.

در آخرین لحظهء ممکن؟ این صحنه را تصور کنید: نوک بال سمت چپ هواپیما زمانی که می خواست از حالت وارونه به سطح عادی باز گردانده شود به طول ۶ یارد به نوار چمنی فرودگاه کشیده شد. در عین حال همچنان درپوش پلاستیکی چراغ هدایت گر موجود در نوک بال نشکسته بود.

گیملی، هواپیمای بدون موتور*

در تاریخ ۲۳ جولای سال ۱۹۸۳، خلبانان کانادایی پرواز ۱۴۳ ناگهان صدای آژیر هشدار را شنیدند که از اتاقک خلبان به گوش می رسید. آن ها هرگز حتی در زمان تمرینات اضطراری شبیه سازی شده، صدای این زنگ را نشنیده بودند. بدون شک صدای زنگ هشدار می داد که سوخت هر دو موتور رو به اتمام است. این برای یک بوئینگ ۷۶۷-۲۰۰ که به آرامی در حال طی کردن مسیر از مونتریال به شهر ادمونتون کانادا بود وضعیت غیر قابل تصوری محسوب می شد. مشکل از جایی شروع شد که کامپیوتر در تعیین مقدار سوخت مورد نیاز دچار مشکل شد و خدمهء زمینی به صورت دستی محاسبه کردند که سوخت هواپیما برای رسیدن به ادمینتون کافی است. خلبانان نیز با اطمینان خاطر به راهشان ادامه داده بودند که با صدای زنگ هشدار به خودشان آمدند. خدمهء زمینی در محاسبهء مقدار سوخت اشتباه جبران ناپذیری مرتکب شده بودند؛ زیرا به جای اندازه گیری متریک از واحدهای بزرگ تری مانند گالون استفاده کرده بودند و سوخت هواپیما به سرعت رو به اتمام بود. همزمان با شروع صدای آژیر یکی از موتورها از کار افتاد. سپس برق اتاقک خلبان نیز قطع شد و آن ها مجبور شدند به صورت دستی هواپیما را کنترل کنند آن هم در حالی که در ارتفاع ۲۰۰۰ پایی در هوا شناور بودند.

تنها خبر خوش این بود که کاپیتان پیرسون به عنوان خلبان گلایدر(هواپییمای بی موتور) آموزش دیده بود. او ابتدا بهترین سرعت سر خوردن (پرواز بدون نیروی موتور) بوئینگ ۷۶۷ را برای حداکثر فاصله محاسبه کرد و به سمت شهر وینپگ که در محدودهء دیدشان قرار داشت دور زد. اما افسر کنتال پیشنهاد کرد تا در یک پایگاه نیروی هوایی در نزدیکی گیملی که قبلا در آن جا خدمت کرده بود و حالا در نزدیکی شان قرار داشت، فرود آیند.

آن ها خبر نداشتند که فرودگاه مورد نظرشان اکنون به زمین مسابقه تبدیل شده و هنگامی که به پائین نگاه کردند ماشین های مسابقه و مردم زیادی را دیدند که برای تماشا جمع شده بودند. اما آن ها چاره ی دیگری نداشتند و بالاخره با فاصله ی چند متری از جمعیت، هواپیما در باند فرود آمد.

هواپیمای بی موتور گیملی، در آخر به ناوگان هوایی کانادا برگردانده شد و درآن جا به مدت ۲۵ سال مورد استفاده قرار گرفت.

کاپیتان پیرسون بعدها خاطر نشان کرد: تنها قسمت ترسناک این حادثه آن زمانی بود که به پائین نگاه کردم و دیدم سه پسر بچه در ارتفاع کمی از ما دوچرخه سواری می کنند.

هواپیماهای آورو آنسون سوار بر پشت یکدیگر*

در ۲۹ سپتامبر سال ۱۹۴۰، دوهواپیمای آموزشی آورو آنسون از پایگاه نیروی هوایی سلطنتی استرالیا در نزدیکی واگا واگا به منظور تمرین در حوالی نیو سات ولز (New South Wales) به پرواز درآمدند. خلبانان در نزدیکی بروکلسبی درحال تمرین دور مایل بودند که ناگهان هواپیمای جک هیوسان که زیر هواپیمای خلبان لئونارد فولر در حال پرواز بود از مدار دید او خارج شد. در این حین هردو هواپیما با صدای مهیبی که به خرد شدن چیزی شبیه بود با یکدیگر برخورد کردند. فولرکه به شدت وحشت زده شده بود متوجه شد که هواپیماها به هم گره خورده اند و به عبارتی قفل شده اند. موتور هواپیمای فولر در اثر برخورد تخریب شده بود؛ اما موتور هیوسان همچنان کار می کرد و فولر سریعا دریافت که می تواند با این شرایط هر دو هواپیما را کنترل کند.

بعد از اینکه خدمه ی هواپیمای زیرین با پاراشوت پایین پریدند، فولر موفق شد با کمک حس جهت یابی خود ۵ مایل دیگر پرواز کند. او مجبور شد روی یک زمین چمنی فرود آید؛ هواپیما ۲۰۰ متر روی زمین سر خورد تا بتواند با امنیت کامل به زمین بنشیند.

فولر به بازرس سانحه ی هوایی گفت: من هر آنچه را که در آموزش های مرتبط با کنترل هواپیما در شرایط اضطراری یاد گرفته بودم، اجرا کردم. همیشه تا جایی که ممکن است در نزدیکی محل خانه های روستایی فرود بیا! همیشه در جهت وزش باد فرود بیا! (زیرا وزش باد در کاهش طول مسافت مورد نیاز برای فرود تاثیر زیادی دارد). زمین زراعی آماده بود و من تنها با دو گردش به طرف باد تغییر جهت دادم و فرود آمدم.

مهارت بالا و عکس العمل سریع وی باعث شد یکی از هواپیماها سالم بماند. فولر به خاطر این فرود اضطراری موفقیت آمیز که بدون هیچ گونه خسارت مالی و جانی انجام شد، در بروکلسبی شهرت و خوشنامی فراوانی کسب کرد. او ۴ سال بعد در اثر یک سانحه ی رانندگی در جاده جان خود را از دست داد.

                                                                                     

*نمایش باید ادامه پیدا کند   

نتی بریتانیا، تنها خلبان یک فروند هواپیمای آورو لانکاستر بود که در تاریخ ۳ نوامبر سال ۱۹۴۳ ، در حالیکه محموله ای از بمب به همراه داشت، به طرف داسلدروف (Dusseldorf) پرواز می کرد تا انبار تاسیسات صنعتی داسلدورف را بمباران کند. او به سختی نیمی از راه را طی کرد و تازه از ساحل داچ گذشته بود که شیشه ی جلوی هواپیمایش توسط یک جنگده ی شبانه با مدل مِسراِشمیت ۱۱۰ جی (Messerschmitt Me-110G) منفجر شد و دست و شانه اش آسیب دید. همچنین سرش در اثر اصابت تراشه های تیز شیشه خرده شکافته شد. این حمله موجب از کار افتادن رادار هواپیما شد. اگر هر کس دیگری بود پس از این حادثه ی دردناک به خانه باز می گشت، اما رید یک سرباز نظامی بود و باید ماموریتش را به اتمام می رساند.

 کمی بعد سر و کله ی یک فوک وولف اف دبلیو۱۹۰  (Focke Wulf Fw-190) پیدا شد و این بار خسارات بیش تری به رید و هواپیمایش وارد کرد. هدایتگر و اپراتور رادیوی هواپیما را از کار انداخت و موجب غیر فعال شدن سیستم اکسیژن آن گردید. رید یک بار دیگر مجروح شد.  مهندس پروازی که همراه او بود سرانجام موفق شد برایش یک بطری اکسیژن قابل حمل فراهم کند. آن ها تا رسیدن یه هدف عملیات تنها یک ساعت فاصله داشتند. رید ۲۰۰ مایل دیگر پرواز کرد تا به داسلدروف رسید و در کمال ناباوری، هدف مورد اصابت که یک کارخانه بلبرینگ بود را تشخیص داد و بمب هایش را رها کرد.

رید که بخاطر خون ریزی به شدت ضعیف شده بود و در معرض سرما و کمبود اکسیژن قرار داشت ، در حالی که مسیرش را با کمک ماه و ستاره ها هدایت می کرد، به سمت خانه به پرواز درآمد.  زمانی که ویلیام کم کم هوشیاریش را از دست می داد، مهندس که در کابین خلبان مانده بود به کمک او شتافت. درست وقتی که بر فراز دریای شمال رسیدند ویلیام کنترلش را بازیافت. زخم سرش خونریزی شدیدی داشت و خون از چشمانش جاری شده بود. با تمام این اوصاف رید موفق شد یک فرود شبانه (بین دو ردیف از چراغ های باند فرودگاه که در اثر مه به سختی قابل رویت بودند) را در امنیت کامل تجربه کند.

ویلیام رید، به خاطر مهارت هوانوردی بالا، شجاعت و از خودگذشتگی اش سرانجام مفتخر به دریافت صلیب ویکتوریا شد.

https://blog.safarme.com/otheres/the-most-frightening

 

 

Module Border Module Border
ورود |عضويت
Copyright (c) 1396/09/24 باشگاه خانواده کارکنان جهادکشاورزی استان اصفهان
پرتال سازمان جهاد کشاورزی استان اصفهان
Ariana Informatics Group - گروه داده ورزي آريانا