يكشنبه 22 تیر ماه 1399
Module Border Module Border
  سیاسی 

 

نسخه «مسیحی داعش»(2)

کودکان بزرگترین قربانیان ارتش مقاومت خداوند

از لحاظ سازمانی «ژوزف کانی» رهبر این گروه و «وینسنت اوتی» جانشین وی، مرد دوم این گروه به شمار می‌ آید و دارای گروه های متعددی هستند که فرماندهان میدانی آنها توسط کانی منصوب می شوند. این فرماندهان در تصمیم گیری ها دارای استقلال میدانی هستند.

 

پیش از این گزارش هایی درباره استفاده از کودکان در ارتش اوگاندا منتشر و دولت و ارتش این کشور به خاطر استفاده از کودکان در جنگ ها به شدت محکوم شده بود، اما ارتش مقاومت خداوند باب جدیدی را در این قضیه گشوده بود. کودکان، در صدها و هزاران روستاها و شهرک دزدیده می ‌شدند و از سنین خیلی پایین در این ارتش شروع به کار می‌ کردند و با تفنگ و کشتن بزرگ می‌ شدند.

بهره برداری از کودکان خیلی زود به شاخص ترین و مهمترین ویژگی این گروه تبدیل شد. این کودکان در گروه سنی 11 تا 15 سال قرار داشتند و در تمام حوزه ها و فعالیت ها از جمله در میدان های نبرد به خدمت گرفته می شدند.

گزارش های صندوق کودکان سازمان ملل «یونیسف» تاکید می کند که 80 درصد جنگجویان این گروه که به حدود 40 هزار کودک می رسد، را کودکان تشکیل می دهند.

کودکانی‌ که‌ از اردوگاه های گروه ارتش مقاومت خداوند نجات یافته اند، می‌ گویند که‌ شورشیان‌ آنها را به‌ تهدید اسلحه‌ وادار می کردند تا کودکان‌ دیگر را بربایند، آنها را بکشند وخون اشان‌ را بیاشامند.

روایت های تعدادی از قربانیان

«پاملا آبر» 18 ساله‌ قبل‌ از آنکه‌ از دست‌ شورشیان فرار کند، پنج‌ ماه‌ زندانی‌ بود. کار این‌ دختر جوان‌ پخت ‌و پز و جمع‌ کردن‌ هیزم‌ بود و در عین‌ حال‌ برده‌ جنسی‌ فرمانده‌ اش‌ نیز بود. این‌ سرنوشت‌ بسیاری‌ از زنان‌ جوان و دختر بچه هایی‌ است‌ که‌ توسط‌ شورشیان‌ ربوده‌ شده ‌اند و اینک‌ برخی‌ از این‌ زنان‌ و دختران‌ از ربایندگان‌ خود صاحب‌ فرزند هستند.

پاملا می گوید، بلافاصله‌ پس‌ از ربوده‌ شدن‌ می ‌بایست‌ در قتل‌ دختر چهارده‌ ساله ای  به‌ نام‌ «آدوک» شرکت می کرد که‌ در حین‌ فرار دستگیر شده‌ بود. به‌ پاملا و ده اسیر جدید دستور داده‌ شده بود تا آن‌ دختر را تا حد مرگ‌ گاز بگیرند.

پاملا توضیح‌ می‌ دهد:«شروع‌ به‌ گاز گرفتن‌ آن‌ دختر کردیم‌، اما او نمرد. وقتی‌ او را گاز می گرفتیم‌،‌ به شورشیان‌ التماس‌ می ‌کرد که‌ او را ببخشند و قول می داد، دیگر هرگز فرار نمی‌ کند. تمام‌ بدن‌ او خونین‌ و مالین‌ شده‌ بود، اما هنوز زنده‌ بود، بنابراین‌ به‌ ما دستور دادند، از او نیشگون‌ بگیریم‌، اما او باز هم‌ نمرده بود. بنابراین گفتند که‌ به‌ نوبت‌ او را با یک‌ کنده‌ درخت‌ بزنیم‌. این‌ کار را کردیم‌ و او مرد.»

پاملا درباره‌ احساسش‌ حین‌ شکنجه تا سرحد مرگ آن دختر چنین می‌ گوید:«وحشت‌ زده‌ بودم‌. اما به‌ ما گفته‌ بودند، اگر دخترک‌ را نکشیم‌، آنها خودمان‌ را خواهند کشت.»

«ریچار آبونگای‌« 12 ساله‌ مدتی‌ را با شورشیان‌ سپری‌ کرده‌ و برای‌ آنها بارهای‌ سنگین‌ آذوقه‌ مسروقه‌ را حمل‌ می ‌کرد. ریچار تعریف‌ می ‌کند که‌ «یک‌ بار وقتی پسر 11‌ ساله‌ ای از خستگی‌ شکایت‌ کرد،‌ شورشیان‌ به‌ او گفتند، بارهایش‌ را زمین‌ بگذارد. سپس‌ به‌ بچه‌ های‌ دیگر دستور دادند، دور او جمع‌ شوند. وقتی همه جمع شدند، با یک‌ ‌بیل‌ پایش را قطع‌ کردند. بعد نوبت‌ به‌ دست‌ هایش‌ رسید. بعد پلک‌ هایش‌ را با تیغ‌ بریدند و پس‌ از آن‌ ساعدهایش‌ را  در پشت‌ سرش‌ بستند. او هنوز زنده بود. شورشیان‌ او را از پا به  درختی‌ حلق‌ آویز کردند و به ما گفتند، تا زمانی که جان از بدنش خارج شود، او را بزنیم.»

«ملانی» زمانی که توسط ارتش مقاومت خداوند ربوده شد، 13 ساله بود. او نزدیک به 5 سال در اسارت این گروه بود. او ماجرا را اینگونه توضیح می دهد: «آنها وقتی مرا گرفتند، جیغ و داد زدم، اما دهانم را بسته و دست و پاهایم را با طناب بستند و مجبورم کردند که راه بیفتم. بقیه دوستانم که گرفتار شده بودند، را هم در آنجا دیدم. صبح به سمت شهر «کیسویلی» پیاده راه افتادیم، وقتی به آنجا رسیدیم، ما را تقسیم کردند. من را به مردی دادند. با خودم می گفتم، با این سن اندکم چگونه می توانم با یک مرد به این بزرگی باشم. آخر من خیلی کوچک بودم. چند ماه بعد از اسیر شدنم باردار شدم. کودک اسیر دیگری به من کمک کرد تا در جنگل به تنهایی، فرزندم را به دنیا آورم.»

«پانگیلیما» روستایی کوچک در مسیر ورود به منطقه ای است که به «مثلث مرگ» در اوگاندا معروف شده است. پنج سال پیش جوزیان و شوهرش برای چیدن برگ های گیاه «مانیوک» به این منطقه رفته بودند که با ارتش مقاومت خداوند رو به رو می شوند. شوهرش زیر شکنجه جان خود را از دست می دهد. سپس شبه نظامیان از او پرسیدند، آیا می خواهد، مانند شوهرش بمیرد؟

جوزیان می گوید: «گفتم بله. یکی از آنها چاقو برداشت تا لبهایم را ببرد. آنها هفت نفر بودند، یکی از آنها که رئیس اشان بود، قبول نکرد. بعد می خواستند، با قیچی این کار را انجام دهند، رئیس اشان بازهم قبول نکرد. به او یک تیغ سلمانی نشان دادند، او سرش را به نشانه تایید تکان داد. در حالی که به من ناسزا می گفتند لبهایم را بریدند.»

جوزیان هنوز هم می ترسد، از خانه خارج شود. تکه ای از پوست رانش را به لب هایش پیوند زده اند و هنوزهم به طور منظم تحت نظر پزشک قرار دارد.

یکی‌ از فرماندهان‌ سابق‌ این‌ گروه‌ شورشی‌ توضیح‌ می‌ دهد: «به من گفتند، اگر می خواهی کشته نشوی باید روستاییان‌ را مثله‌ کرده‌، گوشت‌ آنها را پخته‌ و بخوری.»

یکی از وحشتناک ترین جنایات این گروه در سال 2004 رقم خورد، زمانی که شبه نظامیان ارتش مقاومت خداوند به یکی از اردوگاه های پناهجویان مسلمانان اوگاندایی در شمال شهر «لیره» حمله برده و 200 نفر را قتل عام و 56 نفر را زخمی کردند.

استثمار کودکان در ارتش مقاومت خدا

یک کشیش مسیحی درباره کشتارهای ارتش مقاومت خداوند می ‌گوید: در طول زندگیم، چنین جنایاتی را هرگز نشنیده و ندیده بودم . شورشیان چادرهای آوارگان  فقیر و بی پناه را بی رحمانه آتش زده و خانواده‌ هایی را زنده زنده و به طور کامل در آتش سوزانده بودند.

گروهی به نام «کودکان نامرئی» که در راستای کمک به قربانیان جنایات ژوزف کانی ابعاد فجیعی از جنایات وی و شبه نظامیانش را به خصوص در مورد کودکان افشا می کنند، در سال 2012 میلادی فیلمی درباره کانی و جنایاتش در یوتیوب منتشر کرد که ظرف 5 روز بیش از 40 میلیون بازدید داشت.

 

پایان بخش دوم

Module Border Module Border
ورود |عضويت
با ذکر منبع بلامانع است
پرتال سازمان جهاد کشاورزی استان اصفهان
Ariana Informatics Group - گروه داده ورزي آريانا